ایران نباید اشتباه «تجهیزاتمحوری» در هوشمندسازی آموزش را تکرار کند/ کشور به نیروی ماهر نیاز دارد، نه صرفاً فارغالتحصیل دانشگاهی+ فیلم
به گزارش خبرنگار آگاه، تحول دیجیتال در آموزش، دیگر صرفاً به معنای ورود رایانه، تبلت یا تختههای هوشمند به مدارس و دانشگاهها نیست؛ بلکه موفقیت آن به میزان آمادگی نظام آموزشی برای استفاده هدفمند از فناوری، ارتقای مهارتهای دیجیتال و حل مسائل واقعی آموزش بستگی دارد. تجربه برخی کشورها نیز نشان داده است که سرمایهگذاری صرف بر تجهیزات، بدون توجه به محتوا، مهارت، امنیت و بازطراحی فرآیندهای آموزشی، الزاماً به ارتقای کیفیت یادگیری منجر نمیشود. در همین زمینه، محمدهادی زاهدی، رئیس انجمن ملی هوش مصنوعی ایران و مدیرکل فناوری اطلاعات و هوشمندسازی وزارت علوم، با حضور در خبرگزاری آگاه، جزئیات بیشتری از آن را تشریح کرد که مشروح گفتوگو را در ادامه خواهید خواند.
مهمترین تجربه ناموفق یا چالشبرانگیز کشورهای دیگر در دیجیتالسازی آموزش چه بوده که ایران باید از آن درس بگیرد؟
در دنیا تجربههای موفق و ناموفق زیادی از دیجیتال سازی آموزش وجود دارد. برای مثال، در برخی کشورهای اروپایی در دورهای آموزش هوشمند مطرح شد، اما این تعریف به استفاده از تختههای هوشمند محدود شد. یعنی گفته شد در مدرسه تخته هوشمند قرار دهیم و تصور شد که با این کار مدرسه هوشمند شده است. در برخی موارد نیز گفته شد به دانشآموزان ابزارهایی مانند رایانه یا تبلت بدهیم و از این طریق کیفیت آموزش را ارتقا دهیم. اما تجربه نشان داد که ابزار و تجهیزات بهتنهایی کافی نیستند. برای مثال، در برخی مدارس کشور پرو به دانشآموزان یک مقطع تحصیلی تبلت داده شد و تلاش کردند آموزش ریاضیات را با استفاده از این ابزار ارائه کنند. پس از حدود پانزده ماه، ارزیابی کردند و مشاهده شد که این ابزار تأثیر قابل توجهی در ارتقای سطح آموزش و مهارت دانشآموزان ایجاد نکرده است؛ بنابراین اولین درسآموخته ما این است که ابزار و تجهیزات بهتنهایی کافی نیستند. خیلی اوقات وقتی میگوییم مدارس باید هوشمند شوند، برخی سریع میگویند تخته هوشمند تهیه کنیم.
خرید تخته هوشمند به معنای هوشمندسازی مدرسه نیست
اما سؤال این است که چه کسی قرار است از آن استفاده کند؟ گام اول، ارتقای مهارتهای دیجیتال است. مدیر مدرسه، معاون و کارکنان مدرسه، معلم، استاد و مسئولان دانشگاه باید مهارت استفاده از فناوری را کسب نمایند و سپس متناسب با آن، این مهارتها را به دانشجو و دانشآموز منتقل کنند و در موضوعات مدیریتی از آن بهره ببرند.
درس آموخته تجربیات دنیا برای کشور ما این است که بودجه تجهیزات باید با تربیت معلم، محتوای مناسب، پشتیبانی و ارزیابی همراستا باشد. پیش از گسترش هر طرح باید بپرسیم: آیا یادگیری بهتر خواهد شد؟ آیا شکاف آموزشی کاهش خواهد یافت؟ هزینه نگهداری و ادامه خدمت چگونه تأمین خواهد شد؟
در کنار زیرساخت و مهارت، امنیت چه جایگاهی در دیجیتالسازی آموزش دارد؟
یکی دیگر از نکات مهم، سیاستگذاری و توجه به امنیت اطلاعات و داده است. اگر از ابزارها و زیرساختها استفاده کنیم، اما از منظر امنیت به آنها توجه نداشته باشیم، همین سامانههایی که توسعه پیدا میکنند، میتوانند به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل شوند. ممکن است یک اتفاق سایبری رخ دهد و، چون آموزش خود را روی پلتفرمها و سامانه منتقل کردهایم، این سکوها از دسترس خارج شوند. یا اگر آموزشهای ما مبتنی بر سکوها باشد و اینترنت قطع یا ناپایدار شود، بخشی از آموزش دچار مشکل خواهد شد؛ بنابراین باید از نظر دسترسپذیری زیرساخت، پایداری شبکه و سواد دیجیتال به سطح مناسبی برسیم.
نکته مهمتر این است که باید مشخص کنیم از ابزار و تجهیزات برای پاسخ به چه مسئلهای استفاده میکنیم. مثلاً وقتی یک مدل بالاتر تلفن همراه خریداری میکنیم، باید بپرسیم مدل قبلی چه کاری را نمیتوانسته انجام دهد که مدل جدید قرار است آن را کار را انجام دهد؟ ما خیلی اوقات سراغ تجهیزات میرویم، اما مسئله را مشخص نکردهایم. آیا میخواهیم از فناوری برای حل شکاف عدالت آموزشی استفاده کنیم یا برای افزایش اثربخشی آموزش؟ اگر هدف، افزایش اثربخشی است، باید ببینیم آیا محتوای مناسبی تولید کردهایم که قرار است از طریق این ابزار به یادگیرنده منتقل شود یا خیر؛ بنابراین ابتدا باید مجموعهای از فرآیندها طراحی شود و سپس از ابزارها استفاده کنیم.
اگر بخواهیم وضعیت ایران را با روند جهانی مقایسه کنیم، مهمترین فاصله ما کجاست؛ زیرساخت، سیاستگذاری، محتوای آموزشی، مهارت معلمان یا فرهنگ استفاده از فناوری؟
من همیشه یک جمله میگویم؛ ما «امروزی فکر میکنیم، اما سنتی عمل میکنیم». امروز حرفهای بسیار خوبی میزنیم، اما وقتی میخواهیم وارد مرحله اجرا شویم، سنتی عمل میکنیم. مثلاً میگوییم هوش مصنوعی خیلی خوب است، اما وقتی میخواهیم آن را اجرا کنیم، میبینیم در الزامات اولیه هنوز به جمعبندی و توافق برای شیوه اجرای درست آن نرسیدهایم. برای مثال، یک سؤال اساسی این است که فارغ التحصیلانی که آموزش و پرورش یا آموزش عالی تربیت کرده و به جامعه تحویل دادهاند، تا چه اندازه اثر بخش بودهاند و ماحصل ۱۲ سال تحصیل در مدرسه یا چهار سال تحصیل در مقطع کارشناسی قرار است چه نقشی در جامعه ایفا کند؟ آیا فردی که تربیت شده است، یک بیکار به جامعه اضافه کرده یا فردی ماهر تربیت شده که قرار است گرهی از مسائل جامعه باز کند؟ باید به سؤالات جدیتری پاسخ دهیم.
آیا اساساً همه باید به دانشگاه بروند؟ شاید فردی با مدرک دیپلم، اما با مهارت بالا، که مثلاً در هنرستان تحصیل کرده، برای جامعه امروز بسیار مورد نیاز باشد. شاید کشور به جوشکار یا مکانیک ماهر نیاز داشته باشد؛ بنابراین باید متناسب با نیازهای کشور برنامه طراحی کنیم. معتقدم دانشگاه باید یک تحول جدی را تجربه کند و این تحول باید با بازنگری در دورههای آموزشی و متناسب کردن آنها با نیاز یادگیرنده انجام شود، نه صرفاً با نیاز و ظرفیت دانشگاه. ما عمدتاً در کشور برعکس عمل کردهایم؛ ابتدا نگاه کردهایم ببینیم دانشگاه چه ظرفیتی دارد؛ مثلاً چه تعداد اعضای هیئت علمی و چه گروههای آموزشی در اختیار داریم و بر اساس آن رشتهای را راهاندازی کردهایم. اما کمتر بررسی کردهایم فردی که قرار است وارد دانشگاه شود، چه نیازی دارد و سپس متناسب با نیاز او یا براساس نیاز بازار کار رشته طراحی کنیم. این یک تغییر پارادایمی است که باید در آموزش عالی اتفاق بیفتد.
اگر امروز بخواهیم فقط سه اقدام فوری برای هوشمندسازی آموزش ایران انجام دهیم، این سه اقدام چیست؟
به نظر من در گام اول باید مأموریتهای نظام آموزش عالی بازطراحی شود. باید ببینیم وزارت علوم دقیقاً چه کاری باید انجام دهد. آیا فقط باید تعدادی دانشآموز را از آموزش و پرورش تحویل بگیرد، چند سال آنها را در دانشگاه آموزش دهد و دوباره به جامعه تحویل دهد؟ بعد از آن چه اتفاقی میافتد؟ آیا فرد پس از خروج از دانشگاه دیگر نیازی به آموزش ندارد؟ بنابراین به بازطراحی مأموریتها نیازمندیم. به نظر من اولین گام باید بازتعریف و بازطراحی نظام یادگیری باشد.
مسیر آموزش فرد باید از مهدکودک تا بازار کار بههم پیوسته باشد
اگر فردی وارد دانشگاه شد و بعد از دانشگاه فارغالتحصیل شد، نباید ارتباط او با بدنه آموزش و شبکه تعلیم و تربیت قطع شود. این فرد ممکن است شاغل یا بیکار باشد، پدر یا مادر باشد، مدیر باشد یا هر نقش دیگری در جامعه داشته باشد؛ همه این افراد نیازمند آموزش مستمر هستند؛ بنابراین ابتدا باید مفهوم آموزش را بازتعریف کنیم. بعد از بازطراحی آموزش، به یک سکوی آموزش مستمر نیاز داریم؛ سکویی که از زمانی که یک کودک وارد مهدکودک میشود، تا زمان ورود به مدرسه، دانشگاه، فارغالتحصیلی و ورود به بازار کار، آموزش فرد را رصد و پایش کند و به ارتقای سطح مهارت او کمک کند. چین در این زمینه سرمایهگذاری زیادی انجام داده است. موضوع بعدی نیز حکمرانی در نظام تصمیمگیری و سیاستگذاری است. ما نیازمند بازنگری جدی در حوزه حکمرانی نظام آموزش عالی هستیم. امروز ذینفعان، بازیگران و سیاستگذاران متعددی از مجلس شورای اسلامی تا شورای عالی انقلاب فرهنگی و نهادهای مختلف دیگر در این نظام حکمرانی دخیل هستند. باید بازنگری کنیم و ببینیم آیا واقعاً میخواهیم به دانشگاهها اختیار عمل بدهیم یا خیر. اگر قرار است این اتفاق بیفتد، باید در عمل دست دانشگاهها را باز بگذاریم، نه فقط در اسم.
با توجه به سرعت رشد فناوری، آینده دانشگاه و آموزش عالی را چگونه میبینید؟
در یک دهه آینده، آموزش کاملاً متفاوت از چیزی است که امروز شاهد آن هستیم. البته این آینده قطعی نیست و اما، یقینا به تصمیمهای امروز وابسته است. در یک سناریوی مطلوب، بخشی از توضیح و تمرین با کمک دستیارهای هوشمند انجام میشود و زمان حضور در مدرسه و دانشگاه بیشتر به گفتوگو، آزمایش، همکاری و حل مسائل واقعی اختصاص مییابد. ارزشیابی نیز میتواند ترکیبی از پروژه، ارائه، دفاع شفاهی و شواهد فرایند یادگیری باشد. دانشگاه ارتباط مستمرتری با دانشآموختگان خواهد داشت و بازآموزی و ارتقای مهارت در طول زندگی اهمیت بیشتری پیدا میکند. پژوهش و آموزش نیز به نیازهای جامعه و صنعت نزدیکتر میشوند. در سطح مدیریت، داده معتبر میتواند به شناسایی نیازهای مهارتی و توزیع عادلانهتر منابع کمک کند. در چنین آیندهای، تفکر نقادانه، اخلاق، خلاقیت و توان همکاری اهمیت بیشتری دارند؛ زیرا یادگیرنده باید بتواند خروجی فناوری را بفهمد، ارزیابی کند و مسئولانه به کار ببرد.
در این فرآیند تغییر، شاید دیگر لازم نباشد فرد چهار سال در دانشگاه حضور داشته باشد تا مدرک کارشناسی دریافت کند. ممکن است فردی چهار ماه به دانشگاه مراجعه کند، یک مهارت کسب کند و وارد بازار کار شود. بعد اگر تصمیم گرفت شغل خود را تغییر دهد، دوباره به دانشگاه مراجعه کند، آموزش جدیدی ببیند و وارد شغل دیگری شود؛ بنابراین کل مفهوم آموزش، کلاس درس، محتوا و دانشگاه تغییر خواهد کرد.
آینده آموزش به عملکرد امروز ما و فناوریهای نوظهور وابسته است
اگر در روزگاری صحبت از آموزش الکترونیکی میشد، شاید تصویر روشنی از آن وجود نداشت؛ بعدها که رایانه آمد، اینترنت معرفی شد و شبکهها شکل گرفتند و انسانها و ابزارها به یکدیگر متصل شدند درک آموزش الکترونیکی نیز راحتتر شد. به دلیل سرعت بالای رشد فناوری و پیچیدگی نظام نوآوری، اینکه آموزش در آینده به چه سمتی خواهد رفت، مسئله مهمی است که باید از همین امروز به آن فکر کنیم. آنچه در آینده اتفاق خواهد افتاد، بخشی وابسته به عملکرد امروز ما و بخشی نیز وابسته به توسعه فناوریهایی است که هر روز در قالب موجهای جدید ظهور میکنند.
مهمترین مانع دیجیتالسازی آموزش در ایران چیست؟
به نظر من دو مانع جدی داریم. یک مانع از جنس حکمرانی، شامل قانون و سیاستگذاری است که باید در این زمینه اقدامات اساسی صورت پذیرد. مانع دوم، نبود بلوغ لازم در همه ذینفعان و بازیگران است. ما هنوز در دانشگاهها با این مسئله مواجهیم که مسئولین دانشگاه نتوانسته مدیریت دانشگاه را متناسب با تحول دیجیتال همراستا و همسو نمایند. هنوز مدیریت دانشگاه ما سنتی انجام میشود. استاد و معلم نیز هنوز نتوانستهاند از فناوری برای افزایش اثربخشی کلاس استفاده کنند. گاهی از فناوری استفاده میکنیم تا کار خودمان راحتتر شود. مثلاً تا دیروز برای تهیه یک محتوا مجبور بودیم کتاب و سایتهای مختلف را مطالعه کنیم، اما امروز با هوش مصنوعی این کار را راحتتر انجام میدهیم. اما سؤال این است که آیا آنچه خودمان میخوانیم و یاد میگیریم و قرار است به دیگران منتقل کنیم، واقعاً به انتقال مفاهیم به یادگیرنده کمک کرده است یا خیر؟ این نگاه باید تغییر کند.
آیا در آینده میتوان از دستیارهای هوش مصنوعی شخصیسازیشده در کنار دانشآموز و دانشجو استفاده کرد؟
بله، امکان استفاده از دستیار در کنار یادگیرنده وجود دارد و این دستیار میتواند به تقویت آموزش شخصیسازیشده کمک کند. ما میتوانیم با استفاده از دستیارهایی که در کنار یادگیرندگان قرار میگیرند، آموزش شخصیسازیشده را تقویت کنیم. اما این دستیار خودش به زیرساخت نیاز دارد؛ بنابراین اگر بخواهیم در مقیاس بزرگ در کشور این کار را انجام دهیم، نیازمند سرمایهگذاری کلان هستیم. از سوی دیگر، در توسعه فناوریها، از جمله توسعه مدلهای هوش مصنوعی، باید توجه ویژهای به زبان فارسی و گویشها و لهجههای مختلف داشته باشیم. وقتی از یک سامانه هوش مصنوعی استفاده میکنیم، این سامانه باید با زیرساختهای فرهنگی و بافت اجتماعی نواحی و مناطق مختلف آگاه باشد. اگر فردی در منطقه جنوب کشور از هوش مصنوعی استفاده میکند، شرایط فرهنگی او میتواند با فردی که در شمال کشور از همان ابزار استفاده میکند متفاوت باشد. فرهنگ، لهجه و گویش افراد متفاوت است و در اینجا زبان فارسی نقش مهمی ایفا میکند.
مدرسه، دانشگاه، معلم، استاد، دانشجو و دانشآموز در ۱۰ سال آینده چه تعریفی خواهند داشت؟
من فکر میکنم در ۱۰ سال آینده، تعریف مدرسه، دانشگاه، معلم، استاد، دانشجو و دانشآموز متفاوت خواهد شد. دانشآموز دیگر الزاماً کسی نیست که هر روز ساعت هفت صبح به مدرسه برود و در کلاس بنشیند. کلاس درس هم ممکن است دیگر همان چیزی نباشد که امروز میشناسیم. شاید مدرسه بیشتر محلی برای کار گروهی و یادگیری کار تیمی باشد. در مدرسه دیگر صرفاً محتوا ارائه نخواهد شد، بلکه مسئلهای تعریف میشود و دانشآموزان در کنار یکدیگر باید برای حل آن همفکری کنند. ممکن است آموزش در خانه انجام شود و در مدرسه تمرین شود که فرد تا چه اندازه توانسته از آن محتوا برای حل مسئله استفاده کند.
در چنین شرایطی، معلم نیز دیگر کسی نیست که هر روز یک محتوا به دانشآموزان ارائه دهد. معلم باید یاد بگیرد چگونه حل مسئله را آموزش دهد، چگونه کار گروهی و تیمی را به دانشآموزان یاد بدهد و چگونه زندگی و سبک زندگی در عصر جدید را به آنها منتقل کند. معلم باید به ارتقای پیوندهای اجتماعی، روحیه نقدپذیری و تفکر نقادانه دانشآموزان کمک کند؛ یعنی دانشآموز هم بتواند نقد کند و هم نقد بپذیرد. در این شرایط، نقش معلم بسیار تغییر خواهد کرد. معلم دیگر فقط انتقالدهنده محتوا نیست؛ بلکه «راهبر» است. راهبر کسی است که مسیر زندگی و مسیر آموزشی دانشآموز را هدایت و به او در این مسیر کمک میکند.
با توجه به احتمال حذف یا تغییر برخی مشاغل، آیا ممکن است نقش استاد و معلم نیز تحت تأثیر هوش مصنوعی قرار بگیرد؟
من معتقدم مشاغل دچار دگرگونی خواهند شد و نقشها تغییر خواهند کرد، اما این به معنای حذف نقش معلم و استاد نیست. نقش معلم تغییر میکند و نقش استاد نیز متفاوت خواهد شد. برای مثال، پزشک را هیچوقت نمیتوانیم حذف کنیم. پزشکی وجود خواهد داشت، اما ممکن است نقش پزشک تغییر کند. ما تاکنون بیشتر به پزشک برای درمان مراجعه کردهایم، اما شاید از این پس بخواهیم از پزشک برای استمرا «سلامت» استفاده کنیم. امروز وقتی بیمار میشویم سراغ پزشک میرویم و میپرسیم چه کار کنیم تا بهتر شویم. اما در آینده شاید بیشتر از پزشک بپرسیم چه کار کنیم که اصلاً بیمار نشویم و سالم بمانیم؛ بنابراین نقشها تغییر میکنند.
نقش معلم را نیز نمیتوان بهعنوان یک راهبر حذف کرد؛ زیرا معلم فقط در کلاس درس، محتوا و درس را آموزش نمیدهد. معلم به دانشآموز درس زندگی هم میدهد. معلم با دانشآموز و استاد با دانشجو در محیطی که نام آن را کلاس گذاشتهایم، با یکدیگر درس زندگی یاد میگیرند. معلم سؤال میپرسد و دانشآموز پاسخ میدهد. همین پرسش و پاسخها، آمادگی برای پرسش و پاسخهای بزرگتر در زندگی هستند. دانشآموز یاد میگیرد که باید برای یک سؤال پاسخ داشته باشد؛ بنابراین وقتی وارد جامعه شد و با یک پرسش مواجه شد، دچار سردرگمی نمیشود، بلکه به دنبال پاسخ آن پرسش میرود. در نتیجه، هوش مصنوعی میتواند بسیاری از وظایف و فرآیندهای آموزشی را متحول کند، اما نقش انسانی معلم و استاد بهعنوان راهبر، مربی و همراه یادگیرنده همچنان اهمیت خود را حفظ خواهد کرد.
انتهای خبر/284827/
- هاآرتص: اقتصاد رژیم صهیونیستی در خطر فروپاشی/ نتانیاهو با رویکرد انزوای اقتصادی، جهان را به چالش کشید
- راهنمای حقوق فعالان اقتصادی در مناقصات بخش عمومی ابلاغ شد +متن ابلاغیه
- دشمن به اختلافات داخلی و فشار اقتصادی امید بسته است/ ملت ایران در برابر تهدیدها عقبنشینی نمیکند
- کارگروه ویژه شورای نمایندگان اقتصادی سران قوا تشکیل شد
- سوال از وزیر اقتصاد و بررسی طرح مقابله با نفوذ بیگانگان در دستور کار هفته آینده مجلس
- توسعه خرمشهر، رسالت دولت است/ گردشگری مرزی و دریایی باید به پیشران اقتصاد جنوب تبدیل شود/ ثبت ۱۲۹ اثر خوزستان در فهرست آثار ملی طی دو روز
- تابآوری اجتماعی و وفاداری ملی ایرانیان؛ تفاوت واکنش مردم ایران و فرانسه به فشارهای اقتصادی
- عارف: منابع حاصل از اصلاحات ساختار اقتصادی صرف معیشت مردم میشود
- عراقچی: صادرکنندگان قهرمانان ملی کشور در جنگ اقتصادی هستند/ مرزهای ایران نباید به محل توقف تبدیل شوند
- اقتصاد خلاق در مسیر تدوین دستورکار توسعه جهانی پس از ۲۰۳۰
- پزشکیان: زنان کُرد بخشی جداییناپذیر از حافظه تاریخی و سرمایه اجتماعی ایراناند
- فناوریهای نوین باید در خدمت رشد معنوی کودکان و خانوادهها باشد/ بیتوجهی به تربیت معنوی زمینهساز آسیبهای اجتماعی
- بدون تقویت نهادهای اجتماعی و فرهنگی، مقابله با اعتیاد دشوارتر میشود
- پزشکیان:روستا و عشایر ریشههای اصیل هویت فرهنگی و اجتماعی ایران است
- پزشکیان: روستا و عشایر، ریشههای اصیل هویت فرهنگی و اجتماعی ایران هستند
- نشست مشترک رئیس سازمان فرهنگی هنری با اعضای کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران برگزار شد
- هوش مصنوعی مؤلفه اقتدار کشور است/ سیرجان به «آرمانشهر صنعتی، اجتماعی و فناوری» تبدیل میشود
- امام شهید جایگاه شهادت را ارتقا دادند/ تأکید بر ابعاد گسترده علمی، اخلاقی، عرفانی و اجتماعی شخصیت رهبر شهید انقلاب اسلامی
- پرستاران جلوههای ماندگار ایثار اجتماعی هستند
- کمدی علاوه بر شادی آفرینی، مخاطب را با مسائل اجتماعی هم روبه رو می کند/ادای دینی به سنت های نمایش ایرانی

